الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

302

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

امام حسين ( ع ) به برادر خود عباس گفتند : جانم فدايت ، برخيز برو و به ايشان بگو چه پيش آمده است . . . عباس همراه حدود بيست سوار از جمله زهير و حبيب بن مظاهر رفت و پرسيد . . . ( 1 ) در اين هنگام فرستادهء عمر بن سعد آمد و گفت : ما تا فردا صبح زود به شما مهلت مىدهيم اگر تسليم شديد شما را پيش امير خود عبيد الله بن زياد مىبريم و اگر نپذيرفتيد دست از شما برنمىداريم و برگشت . ( 2 ) امام حسين ( ع ) نزديك غروب ياران خويش را جمع كرد . امام زين العابدين مىفرمايد : من با آنكه بيمار بودم ، نزديك رفتم كه سخنان پدرم را با ايشان بشنوم و شنيدم كه چنين فرمود : بهترين ستايشها را به پيشگاه خداوند عرضه مىدارم و در سختى و راحتى او را مىستايم . پروردگارا ! من ترا سپاس مىگويم كه ما را با پيامبرى گرامى داشتى و قرآن به ما آموختى و ما را در دين فقيه قراردادى و براى ما چشم و گوش ( بينش و شنوايى ) و دل قرار دادى . پروردگارا ما را در زمرهء سپاسگزاران قرار بده . اما بعد ، همانا كه من ياران و اهل بيتى نيكوكارتر و پيوسته‌تر از ياران و اهل بيت خودم سراغ ندارم . خدايتان از سوى من بهترين پاداش را عنايت فرمايد . همانا من خيال نمىكنم براى ما پيروزى در جنگ با اين قوم باشد و همانا به شما اجازه دادم كه همه‌تان برويد و به راستى از من حلال خواهيد بود و هيچ چيز در بارهء من بر عهدهء شما نخواهد بود . اين شب كه شما را فرا گرفته است آن را براى خود شترى راهوار بگيريد . برادران و برادرزادگان و دو پسر عبد الله بن جعفر گفتند : چرا اين كار را بكنيم ؟ براى اينكه پس از تو زنده بمانيم ! خداوند آن روز را براى ما هرگز نياورد . اين سخن را نخست عباس ( رضي الله عنه ) گفت و سپس همگان همچنان گفتند . در اين هنگام امام حسين ( ع ) به فرزندان عقيل فرمود : كشته شدن مسلم براى شما كافى است . شما برويد و به شما اجازه دادم . گفتند : سبحان الله به مردم چه بگوييم ؟ بگوييم شيخ و سرور خود و پسر عموهاى خود را كه بهترين پسر عموها بودند رها كرديم و همراه آنان هيچ نيزه و شمشيرى نزديم و ندانستيم چه بر سرشان آمد ؟ نه به خدا سوگند كه